قانون حدود و قصاص و مقررات آن (منسوخ)

مصوب ۱۳۶۱/۰۷/۲۰ کمیسیون مجلس

قانون حدود و قصاص و مقررات آن (منسوخ)

مصوب ۱۳۶۱/۰۷/۲۰ کمیسیون مجلس

قصاص کیفری است که جانی به آن محکوم می‌شود و باید با جنایت او برابر باشد. قصاص دو قسم است قصاص نفس و قصاص عضو.

قسم اول قصاص نفس و احکام آن در چند فصل بیان می‌شود.

فصل اول ‌

ماده ۱- قتل عمد برابر مواد این فصل موجب قصاص است و اولیاء دم می‌توانند با اذن ولی مسلمین یا نماینده او قاتل را با رعایت شرایطی که‌ خواهد آمد به قتل برسانند.

ماده ۲- قتل در موارد زیر عمدی است.

الف- مواردی که قاتل با انجام کاری قصد کشتن کسی را دارد خواه آن کار نوعاً کشنده باشد خواه نباشد ولی در عمل سبب قتل شود.

ب- مواردی که قاتل عمداً کاری را انجام دهد که نوعاً کشنده باشد هر چند قصد کشتن شخص را نداشته باشد.

ج- مواردی که قاتل قصد کشتن را ندارد و کاری را که انجام میدهد نوعاً کشنده نیست ولی نسبت به طرف بر اثر بیماری و یا پیری یا ناتوانی یا ‌کودکی و امثال آن‌ها نوعاً کشنده باشد و قاتل نیز به آن آگاه باشد.

ماده ۳- قتل نفس سه نوع است: عمد – شبه‌عمد – خطاء که احکام دو نوع اخیر در فصل دیات خواهد آمد.

(‌اکراه در قتل)

ماده ۴- اکراه مجوز قتل نیست بنابراین اگر کسی را وادار به قتل کنند نباید مرتکب شود و اگر مرتکب شد قصاص می‌شود و اکراه‌‌کننده به حبس ابد‌ محکوم می‌گردد.

تبصره ۱- اگر اکراه‌شونده طفل غیرممیز یا مجنون باشد فقط اکراه‌‌کننده محکوم به قصاص است.

تبصره ۲- اگر اکراه‌شونده طفل ممیز باشد نباید قصاص شود بلکه باید عاقله او دیه قتل را بپردازند و اکراه‌‌کننده نیز به حبس ابد محکوم است.

ماده ۵- هرگاه مسلمانی کشته شود قاتل قصاص می‌شود.

ماده ۶- هرگاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او ‌بپردازد.

ماده ۷- هرگاه کافر ذمی عمداً کافر ذمی دیگری را بکشد قصاص می‌شود اگرچه پیرو دو دین مختلف باشند و اگر مقتول زن ذمی باشد باید ولی او‌ قبل از قصاص نصف دیه مرد ذمی را به قاتل بپردازد.

(شرکت در قتل) ‌

ماده ۸- هرگاه دو یا چند مرد مسلمان مشترکا مرد مسلمانی را بکشند ولی‌دم می‌تواند با اذن حاکم شرع همه آن‌ها را قصاص کند لیکن در صورتی که‌ قاتل دو نفر باشند باید به هر کدام از آن‌ها نصف دیه و اگر سه نفر باشند باید به هر کدام از آن‌ها دو ثلث دیه و اگر چهار نفر باشند باید به هر کدام از آن‌ها سه ‌ربع دیه را بپردازد و به همین نسبت در افراد بیشتر.

تبصره ۱- ولی‌دم می‌تواند برخی از شرکای در قتل را با پرداخت دیه مذکور در ماده ۸ قصاص نماید و از بقیه شرکاء نسبت به سهم دیه اخذ نماید.

تبصره ۲- در صورتی که قاتلان و مقتول همه کفار ذمی باشند همین حکم جاری است.

ماده ۹- هرگاه دو یا چند نفر جراحتی بر کسی وارد سازند که موجب قتل او شود چه در یک زمان و چه در زمان‌های متفاوت چنانچه قتل مستند به‌ جنایت همگی باشد همه آن‌ها قاتل محسوب می‌شوند و کیفر آنان باید طبق مواد دیگر این قانون با رعایت شرایط تعیین شود.

ماده ۱۰- شرکت در قتل، زمانی تحقق پیدا می‌کند که کسی در اثر ضرب و جرح عده ‌ای کشته شود و مرگ او مستند به عمل همه آن‌ها باشد خواه‌ عمل هریک به تنهایی برای قتل کافی باشد خواه نباشد و خواه اثر کار آن‌ها مساوی باشد خواه متفاوت.

ماده ۱۱- هرگاه کسی جراحتی به شخصی وارد کند و بعد از آن دیگری او را به قتل برساند قاتل همان دومی است اگرچه جراحت سابق به تنهایی ‌موجب مرگ می‌گردید و اولی فقط محکوم به قصاص طرف یا دیه جراحتی است که وارد کرده مگر مواردی که در قصاص جراحت خطر مرگ باشد که در این صورت فقط محکوم به دیه می‌باشد.

ماده ۱۲- هرگاه جراحتی که نفر اول وارد کرده مجروح را در حکم مرده قرار داده و تنها آخرین رمق حیات در او باقی بماند و در این حال دیگری‌ کاری را انجام دهد که به حیات او پایان بخشد اولی قصاص می‌شود و دومی تنها دیه جنایت بر مرده را می‌پردازد.

ماده ۱۳- هرگاه ایراد جرح هم موجب نقص عضو شود و هم موجب قتل چنانچه با یک ضربت باشد قصاص قتل کافی است و نسبت به نقص‌ عضو قصاص یا دیه نیست.

ماده ۱۴- در هر مورد که باید مقداری از دیه را به قاتل بدهند و قصاص کنند باید پرداخت دیه قبل از قصاص باشد.

فصل دوم

شرایط قصاص

ماده ۱۵- کسی که محکوم به قصاص است باید با اذن ولی‌دم او را کشت پس اگر کسی بدون اذن ولی‌دم او را بکشد مرتکب قتلی شده که موجب‌ قصاص است.

ماده ۱۶- پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد فقط به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول محکوم و تعزیر می‌شود.

ماده ۱۷- هرگاه دیوانه یا نابالغی عمداً کسی را بکشد خطا محسوب و قصاص نمی‌شود بلکه باید عاقله آن‌ها دیه قتل خطا را به ورثه مقتول بدهند.

ماده ۱۸- هرگاه عاقل دیوانه‌ای را بکشد قصاص نمی‌شود بلکه باید دیه قتل را به ورثه مقتول بدهد.

ماده ۱۹- هرگاه بالغ نابالغی را بکشد قصاص می‌شود.

ماده ۲۰- قتل در حال مستی موجب قصاص است مگر این‌که ثابت شود که در اثر مستی به‌کلی مسلوب‌الاختیار و قصد از او سلب شده و قبلا برای چنین عملی خود را مست نکرده باشد.

ماده ۲۱- هرگاه کسی در حال خواب یا بیهوشی شخصی را بکشد قصاص نمی‌شود لکن باید دیه قتل به ورثه مقتول داده شود.

ماده ۲۲- قتل نفس در صورتی موجب قصاص است که مقتول شرعاً مستحق کشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد قاتل باید استحقاق قتل او را‌ طبق موازین در دادگاه اثبات کند.

فصل سوم

شرایط دعوی قتل ‌

ماده ۲۳- در مدعی حین اقامه دعوی عقل و بلوغ شرط است و چنانچه دعوی مستلزم امر مالی گردد رشد نیز شرط است اما نسبت به مدعی ‌علیه ‌هیچ‌یک شرط نیست.

ماده ۲۴- مدعی باید نسبت به مورد دعوی جازم باشد و با احتمال و ظن نمی‌توان علیه کسی اقامه دعوی کرد لکن با وجود اماره و آثار جرم دعوای بدون جرم نیز مسموع است.

ماده ۲۵- مدعی‌‌علیه باید معلوم و مشخص یا محصور در میان عده‌ای معین باشد.

ماده ۲۶- مورد دعوی باید معلوم باشد بنابراین مدعی قتل باید نوع آن را از لحاظ عمد یا غیرعمد بیان کند و اگر اصل قتل ثابت شود و نوع آن ‌اثبات نشود باید با صلح میان قاتل و اولیاء مقتول و عاقله دعوی را خاتمه داد.

فصل چهارم

ماده ۲۷- راه‌های ثبوت قتل در دادگاه عبارتند از: ۱- اقرار ۲- شهادت ۳- قسامه ۴- علم قاضی.

ماده ۲۸- با اقرار به قتل عمد گرچه یک‌مرتبه هم باشد قتل عمد ثابت می‌شود.

ماده ۲۹- اقرار در صورتی نافذ است که اقرارکننده دارای اوصاف زیر باشد: ۱- عقل ۲- بلوغ ۳- اختیار ۴- قصد

بنابراین اقرار دیوانه و مست و کودک و مجبور و اشخاصی که قصد ندارند مانند ساهی – هازل – نائم – بیهوش نافذ نیست.

ماده ۳۰ اقرار به قتل عمد از کسی که به سبب سفاهت یا افلاس محجور باشد نافذ و موجب قصاص است.

ماده ۳۱- اگر کسی به قتل عمدی شخصی اقرار نماید و دیگری به قتل خطایی همان مقتول اقرار کند ولی‌دم در مراجعه به هریک از این دو نفر ‌مخیر است که برابر اقرارش عمل نماید و نمی‌تواند مجازات هر دو را مطالبه کند.

ماده ۳۲- اگر کسی به قتل عمدی شخصی اقرار کند و پس از آن دیگری به قتل عمدی همان مقتول اقرار نماید در صورتی که اولی از اقرارش برگردد ‌قصاص یا دیه از هر دو ساقط است و دیه از بیت‌المال پرداخت می‌شود و این در حالی است که قاضی احتمال عقلائی ندهد که اقرار دومی توطئه‌ای‌ برای رهایی اولی بوده است.

ماده ۳۳ الف- قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود.

ب- قتل شبه‌عمد یا خطاء با شهادت دو مرد عادل یا یک مرد عادل و دو زن عادل یا یک مرد عادل و قسم مدعی ثابت می‌شود.

ماده ۳۴- هرگاه یکی از دو شاهد عادل گواهی دهد که متهم اقرار به قتل عمدی نمود و دیگری گواهی دهد که متهم اقرار به قتل کرد و بقید عمد ‌گواهی ندهد اصل قتل ثابت می‌شود و متهم مکلف است نوع قتل را بیان کند اگر اقرار به عمد نمود قصاص می‌شود و چنانچه منکر قتل عمد باشد و ‌قسم یاد کند قصاص از او ساقط است.

ماده ۳۵- هرگاه ولی‌دم، مدعی قتل عمد شود و یکی از دو شاهد عادل به قتل عمد و دیگری به اصل قتل شهادت دهد و متهم قتل عمد را انکار ‌کند از باب لوث محسوب می‌شود و مدعی باید قتل را با قسامه ثابت کند.

ماده ۳۶- هرگاه یکی از دو مرد عادل شهادت به قتل دهد و دیگری شهادت به اقرار متهم به قتل، قتل ثابت نمی‌شود و داخل در باب لوث خواهد ‌بود.

ماده ۳۷- هرگاه بر اثر قرائن و اماراتی حاکم به وقوع قتل گمان پیدا کند از قبیل شهادت یک شاهد یا حضور شخصی همراه با آثار جرم در محل قتل ‌یا وجود مقتولی در محل تردد یا اقامت اشخاص معین از موارد لوث خواهد بود.

تبصره- هرگاه قرائن و نشانه‌های ظنی معارض یکدیگر باشد مورد از باب لوث خارج خواهد بود.

ماده ۳۸- در موارد لوث ابتدا از مدعی‌‌علیه شهود معتبر مطالبه می‌شود و اگر شهود نداشته باشد مدعی می‌تواند برای اثبات مطلب خود چهل و نه ‌نفر مرد از خویشان و بستگان خود را که از وقوع قتل آگاهی داشته باشند دعوت کند تا به‌اتفاق او جهت اثبات دعوی قسم یاد کنند و چنانچه عدد آن‌ها‌ کمتر از نصاب باشد قسم را تکرار کنند تا پنجاه تکمیل شود و اگر مدعی بستگانی ندارد یا بستگانش آگاهی ندارند یا حاضر به قسم نیستند خود مدعی‌ می‌تواند پنجاه بار سوگند یاد کند تا دعوای او ثابت گردد.

ماده ۳۹- هرگاه مدعی اقامه قسامه نکند مدعی‌‌علیه می‌تواند برای برائت خود به ترتیب مذکور در ماده ۳۹ به قسامه عمل نماید و چنانچه ابا کند به نفع مدعی حکم داده می‌شود.

ماده ۴۰- نصاب قسامه در قتل شبه‌عمد و خطای محض بیست و پنج قسم می‌باشد که بر طبق مواد گذشته عمل می‌شود.

ماده ۴۱- قسامه در جراحات عضو دیه را ثابت می‌کند نه قصاص را و نصاب آن بترتیب زیر است:

۱- جراحت‌هایی که موجب دیه کامل باشد قسامه شش قسم است.

۲- در جراحت‌هایی که موجب نصف دیه است قسامه با سه قسم خواهد بود.

۳- در جراحت‌هایی که موجب ثلث یا ربع یا خمس دیه باشد قسامه با دو قسم ثابت می‌شود.

۴- در جراحت‌هایی که موجب سدس دیه یا کمتر می‌شود قسامه با یک قسم ثابت می‌شود.

ماده ۴۲- اگر شخصی در اثر ازدحام کشته شود یا جنازه‌ ای در شارع عام پیدا شود و قرائن ظنی بر نسبت قتل او به شخص یا جماعتی نباشد باید ‌حاکم شرع دیه او را از بیت‌المال بدهد و اگر شواهد ظنی نزد حاکم اقامه شد که آن قتل به شخص یا اشخاص معین منسوب است مورد از باب لوث‌ خواهد بود.

فصل پنجم

کیفیت استیفاء قصاص

ماده ۴۳- قتل عمد موجب قصاص است لکن با رضایت ولی‌دم و قاتل به مقدار دیه کامله یا به کمتر یا زیادتر از آن تبدیل می‌شود.

ماده ۴۴- هرگاه مردی زنی را به قتل رساند ولی‌دم مخیر است بین قصاص با پرداخت نصف دیه کامل به قاتل و بین مطالبه دیه زن از قاتل.

ماده ۴۵- هرگاه کسی که مرتکب قتل عمد شده است بمیرد قصاص و دیه ساقط می‌شود.

ماده ۴۶- هرگاه کسی که مرتکب قتل عمد شده است فرار کند و باو دسترسی نباشد تا بمیرد قصاص تبدیل به دیه می‌شود که باید از مال قاتل‌ پرداخت گردد و چنانچه مالی نداشته باشد از اموال نزدیک‌ترین خویشان او به نحو «الاقرب فلاقرب» پرداخت می‌شود و چنانچه نزدیکانی نداشته باشد ‌یا آن‌ها تمکن نداشته باشند دیه از بیت‌المال پرداخت می‌گردد.

ماده ۴۷- اولیاء دم که قصاص در اختیار آن‌هاست همان ورثه مقتولند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجراء اختیاری ندارند.

ماده ۴۸- زن حامله که محکوم به قصاص است نباید قبل از وضع حمل قصاص شود و پس از وضع حمل چنانچه قصاص موجب هلاکت طفل‌ باشد باید به تأخیر افتد تا خطر مرگ از طفل بر طرف گردد.

ماده ۴۹- قصاص با آلت کند و غیربرنده که موجب آزار مجرم باشد جائز نیست و همچنین مثله او حرام است.

ماده ۵۰- در صورتی که ولی‌دم متعدد باشد موافقت همه آن‌ها در قصاص لازم است چنانچه همگی خواهان قصاص قاتل باشند قاتل قصاص ‌می‌شود و اگر بعضی از آن‌ها خواهان قصاص و دیگران خواهان دیه، خواهان قصاص می‌توانند قاتل را قصاص کنند لکن باید سهم دیه سایر اولیاء دم را که‌ خواهان دیه هستند بپردازند و اگر بعضی از اولیاء دم به‌طور رایگان عفو کنند دیگران می‌توانند بعد از پرداخت سهم عفوکنندگان به قاتل او را قصاص ‌نمایند.

ماده ۵۱- ولی‌دم بعد از اذن حاکم شرع می‌تواند شخصاً قاتل را قصاص کند و یا وکیل بگیرد.

ماده ۵۲- هرگاه ولی‌دم صغیر یا مجنون باشد ولی او (پدر یا جد پدری یا قیم منصوب از طرف آن‌ها یا حاکم شرع) با رعایت غبطه صغیر و مجنون‌ قصاص می‌کند یا قصاص را به مقدار دیه یا کمتر یا بیشتر از آن تبدیل می‌نماید و اگر ولی‌دم غائب باشد و غیبت او طولانی شود حاکم شرع ولی اوست‌ و برابر مصلحت تصمیم می‌گیرد.

ماده ۵۳- هرگاه شخص یا اشخاصی محکوم به قصاص را رهایی دهند محکوم به حبس می‌باشند تا قاتل تحویل مقامات قضائی گردد و چنانچه‌ قاتل قبل از تحویل بمیرد دیه مقتول به عهده آن‌کس یا کسانی است که او را فرار داده‌اند.

ماده ۵۴- با عفو مجنی‌علیه قبل از مرگ حق قصاص ساقط نمی‌شود و اولیاء دم می‌توانند پس از مرگ او قصاص را مطالبه نمایند.

قسم دوم قصاص عضو

ماده ۵۵- قطع عضو یا جرح آن اگر عمدی باشد موجب قصاص است و مجنی‌علیه می‌تواند با اذن حاکم شرع جانی را با شرایطی که می‌آید قصاص‌ نماید.

ماده ۵۶- قطع عضو یا جرح آن سه نوع است: عمد – شبه‌عمد – خطاء که احکام دو نوع اخیر در فصل دیات خواهد آمد.

ماده ۵۷- قطع عضو یا جرح آن در موارد زیر عمدی است

الف- وقتی که جانی با انجام کاری قصد قطع عضو یا جرح آن را دارد چه آن کار نوعاً موجب قطع یا جرح باشد یا نباشد.

ب- وقتی که جانی عمداً کاری انجام دهد که نوعاً موجب قطع یا جرح عضو باشد هر چند قصد قطع یا جرح نداشته باشد.

ج- وقتی که جانی قصد قطع عضو یا جرح را ندارد و عمل او نوعاً موجب قطع یا جرح نمی‌باشد ولی نسبت به مجنی‌علیه بر اثر بیماری یا پیری یا‌ ناتوانی یا کودکی و مانند این‌ها نوعاً موجب قطع یا جرح باشد و جانی به آن آگاهی داشته باشد.

ماده ۵۸ در قصاص عضو علاوه بر شرایط قصاص نفس شرایط زیر باید رعایت شود:

۱- تساوی اعضاء در سالم بودن

۲- تساوی در اصلی بودن اعضا

۳- تساوی در محل عضو مجروح

۴- قصاص موجب تلف جانی نباشد

۵- قصاص بیشتر از اندازه جنایت نشود

ماده ۵۹- در قصاص عضو، زن و مرد برابرند و مرد مجرم به‌سبب نقص عضو یا جرمی که به زن وارد نماید به قصاص عضو مانند آن محکوم‌ می‌شود. مگر این‌که دیه عضوی که ناقص شده ثلث یا بیش از ثلث دیه کامل باشد که در آن صورت زن هنگامی می‌تواند قصاص کند که نصف دیه آن‌ عضو را به مرد بپردازد.

ماده ۶۰- عضو سالم در برابر عضو ناسالم قصاص نمی‌شود و فقط دیه آن عضو پرداخت می‌شود لکن عضو ناسالم در برابر عضو سالم قصاص‌ می‌شود.

ماده ۶۱- در قصاص عضو تساوی محل معتبر است و باید در مقابل قطع عضو طرف راست عضو همان طرف و در مقابل طرف چپ عضو همان ‌طرف جانی قصاص شود.

تبصره- در صورتی که مجرم دست راست نداشته باشد دست چپ او و چنانچه دست چپ هم نداشته باشد پای او قطع خواهد شد.

ماده ۶۲- جرحی که به‌عنوان قصاص وارد می‌کنند باید از حیث طول و عرض مساوی با جنایت باشد مگر جرحی که به استخوان سر برسد که در‌ این صورت صدق مماثلت عرفی کافی است.

ماده ۶۳- هرگاه در قصاص جرح رعایت تساوی ممکن نباشد مانند بعضی از جراحت‌ های عمیق یا در موارد شکسته‌شدن استخوان‌ها یا جابه‌جا شدن آن‌ها به‌طوری‌که قصاص موجب تلف جانی یا زیاده از اندازه جنایت گردد باید دیه آن داده شود چه مقدار آن دیه شرعاً معین باشد یا با حکم حاکم‌ شرع معین شود.

ماده ۶۴- قصاص عضو را می‌شود فوراً اجراء نمود و لازم نیست صبر کنند تا وضع جرح روشن شود پس اگر قصاص اجراء شود و جرح منجر به مرگ ‌مجنی‌علیه گردد در صورتی که جنایت عمدی باشد جانی به قصاص نفس محکوم می‌شود لکن قبل از اجراء قصاص نفس باید دیه جرحی که قبلا به‌عنوان قصاص عضو بر جانی وارد شده به او پرداخت شود.

ماده ۶۵- برای رعایت تساوی قصاص با جنایت باید حدود جراحت کاملا اندازه‌گیری شود و هر چیزی که مانع از استیفاء قصاص یا موجب ازدیاد آن باشد باید برطرف گردد.

ماده ۶۶- اگر در اثر حرکت جانی قصاص بیش از جنایت شود قصاص‌کننده ضامن نیست و اگر بدون حرکت مجرم قصاص بیش از جنایت شود در ‌صورتی که این زیاده عمدی باشد قصاص‌ کننده نسبت به مقدار زائد قصاص می‌شود و در صورتی که عمدی نباشد دیه یا ارزش مقدار زائد به عهده ‌قصاص‌کننده می‌باشد.

ماده ۶۷- اگر گرمی یا سردی هوا موجب سرایت زخم شود باید قصاص در هوای معتدل انجام گیرد.

ماده ۶۸- ابزار قصاص باید تیز و غیرمسموم و مناسب با اجراء قصاص جرح مخصوص باشد و ایذاء جانی بیش از مقدار جنایت او جایز نیست.

ماده ۶۹- هرگاه شخصی یک چشم کسی را کور کند قصاص می‌شود گرچه جانی بیش از یک چشم نداشته باشد و چیزی به‌عنوان دیه باو داده ‌نمی‌شود.

ماده ۷۰- هرگاه شخصی که دارای دو چشم است چشم کسی را که فقط دارای یک چشم است کور نماید مجنی‌علیه می‌تواند قصاص کند و نصف ‌دیه کامل را هم دریافت دارد یا از قصاص صرف‌نظر کند و دیه کامل را بگیرد مگر در مجنی‌علیه یک چشم خود را قبلا در اثر قصاص از دست‌ داده باشد که در اینصورت فقط می‌تواند قصاص کند و حق دریافت چیز دیگر را ندارد.

ماده ۷۱- هرگاه شخصی بینایی چشم کسی را بدون آسیب به حدقه چشم او از بین ببرد فقط بینایی چشم جانی مورد قصاص قرار می‌گیرد و اگر ‌بدون آسیب به حدقه چشم جانی قصاص ممکن نباشد قصاص ساقط می‌شود و جانی باید دیه آن را بپردازد.

ماده ۷۲- چشم سالم در برابر چشم‌هایی که از لحاظ دیدن متعارف نیستند قصاص می‌شود.

ماده ۷۳- هرگاه شخصی مقداری از گوش کسی را قطع کند و مجنی‌علیه قسمت جدا شده را به گوش خود پیوند دهد قصاص ساقط نمی‌شود و اگر ‌جانی بعد از آن‌که مقداری از گوش او به‌عنوان قصاص بریده شد آن قسمت جدا شده را به گوش خود پیوند دهد هیچ‌کس نمی‌تواند آن را دوباره برای‌ حفظ اثر قصاص قطع کند.

ماده ۷۴- قطع لاله گوش که موجب زوال شنوایی بشود دو جرم محسوب می‌شود و دیه شنوایی هر گوش نصف دیه کامل است.

ماده ۷۵- هرگاه شخصی بینی کسی را قطع کند مجنی‌علیه می‌تواند قصاص نماید گرچه بینی مجنی‌علیه دارای حس بویایی نباشد.

ماده ۷۶- هرگاه شخصی زبان یا لب کسی را قطع نماید با رعایت تساوی مقدار و محل، مورد قصاص قرار می‌گیرد.

ماده ۷۷- هرگاه شخصی دندان کسی را بشکند یا بکند با رعایت شرایط قصاص عضو قصاص می‌شود و اگر مجنی‌علیه قبل از قصاص دندان در‌آورد در صورتی که دندان جدید او سالم باشد چیزی جز تعزیر بر مجرم نیست و اگر معیوب باشد مجرم باید تفاوت بین دندان سالم و معیوب را بپردازد.

ماده ۷۸- اگر مجنی‌علیه طفل باشد باید به مدت متعارف صدور حکم به تأخیر افتد در صورتی که کودک دندان جدید درآورد مجرم محکوم به ارش‌ وگرنه محکوم به قصاص است.

ماده ۷۹- اگر مورد جنایت عضو زائد باشد و جانی عضو زائد مشابه نداشته باشد محکوم به دیه است.

ماده ۸۰- رعایت تساوی در قصاص اعضاء از هر جهت لازم است و با تراضی طرفین قابل تغییر است.

بخش دوم- حدود و مقررات آن

فصل اول- حد زنا

ماده ۸۱- زنا عبارت است از جماع مرد با زنی که بر او حلال نیست گرچه در دبر باشد در غیر موارد مشبهه.

ماده ۸۲- زنا در صورتی موجب حد می‌شود که زانی دارای اوصاف زیر باشد:

بلوغ – عقل – اختیار- آگاهی.

پس زنای نابالغ و دیوانه و اکراه شده و کسی که در اثر اشتباه با زنی زنا نماید یا در اثر ندانستن حکم شرعی با زنی ازدواج کند که عقد با او مشروع نباشد ‌و با آن زن جماع کند موجب حد نمی‌شود.

تبصره ۱- هرگاه زن یا مردی حرام بودن ازدواج با دیگری را نداند ولی احتمال حرمت آن را بدهد و بدون تفحص حکم شرعی با او ازدواج نماید و ‌دخول کند محکوم به حد خواهد شد.

تبصره ۲- هرگاه زنی حرام بودن جماع با مردی را بداند و آن مرد آگاه نباشد و خیال کند که دخول به این زن برای او جایز است و دخول نماید فقط ‌آن زن محکوم به حد زنا می‌باشد نه مرد و اگر مرد آگاه باشد و زن ناآگاه فقط آن مرد محکوم به حد زنا خواهد بود نه زن.

ماده ۸۳- هرگاه مرد یا زنی که با هم جماع نمودند ادعای اشتباه و ناآگاهی کند در صورتی که احتمال صدق مدعی داده شود ادعا بدون شاهد و سوگند ‌پذیرفته می‌شود و حد ساقط خواهد بود.

ماده ۸۴- هرگاه زنی ادعا کند که به زنا اکراه شده ادعای او در صورتی که یقین بر خلاف آن نباشد قبول می‌شود.

راه‌های ثبوت زنا در دادگاه

ماده ۸۵- هرگاه مرد یا زنی در چهار جلسه اقرار به زنا کند محکوم به حد زنا خواهد شد و اگر کمتر از چهار بار اقرار نماید تعزیر می‌شود.

ماده ۸۶- اقرار در صورتی نافذ است که اقرارکننده دارای اوصاف زیر باشد: بلوغ – عقل – اختیار – قصد.

ماده ۸۷- اقرار باید صریح یا ظاهر باشد که احتمال عقلائی خلاف داده نشود.

ماده ۸۸- هرگاه کسی اقرار به زنا کند و بعد انکار نماید حد ساقط نمی‌شود مگر آن‌که اقرار به زنایی کند که موجب رجم یا قتل باشد و سپس انکار‌ نماید که در اینصورت حد رجم و قتل ساقط می‌شود.

ماده ۸۹- هرگاه کسی به زنایی اقرار کند که موجب حد است و بعد توبه نماید، حاکم می‌تواند او را عفو کند یا حد بر او جاری سازد.

ماده ۹۰- هرگاه زنی که همسر ندارد باردار شود به صرف باردار شدن مورد حد قرار نمی‌گیرد مگر آن‌که با یکی از راه‌هایی که در این قانون آمده زنای ‌او ثابت شود.

ماده ۹۱- زنا با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل با دو زن عادل ثابت می‌شود. خواه موجب حد جلد باشد خواه موجب حد رجم.

ماده ۹۲- در مواردی که زنا فقط موجب حد جلد باشد به شهادت دو مرد عادل با چهار زن عادل نیز ثابت می‌شود.

تبصره- گواهی زن‌ها به تنهایی یا به انضمام گواهی یک مرد عادل زنا را ثابت نمی‌کند بلکه آن گواهان مورد حد قذف قرار می‌گیرند.

ماده ۹۳- گواهی شاهد باید روشن و بدون ابهام باشد.

ماده ۹۴- گواهی شاهد باید مستند به مشاهده باشد و گواهی حدسی معتبر نیست.

ماده ۹۵- هرگاه شهود خصوصیات مورد شهادت را بیان کنند باید از لحاظ زمان یا مکان و مانند آن اختلاف نداشته باشند و در صورت اختلاف بین‌ گواهان زنا ثابت نمی‌شود بلکه آن‌ها به حد قذف محکوم خواهند شد.

ماده ۹۶- شهود باید بدون فاصله زمانی شهادت دهند پس اگر بعضی از آن‌ها شهادت دهد و دیگران بلافاصله حضور پیدا نکنند یا شهادت ندهند زنا‌ ثابت نمی‌شود بلکه شهادت دهنده مورد حد قذف قرار می‌گیرد.

ماده ۹۷ (منسوخ ۱۳۹۹/۸/۵)- هرگاه زنا از راه شهادت یا اقرار ثابت شود جز در موارد استثنا مانند بیماری و حاملگی باید حد آن فوراً جاری گردد.

ماده ۹۸- هرگاه زن یا مرد زانی قبل از اقامه شهادت توبه نماید، حد از او ساقط می‌شود و اگر بعد از اقامه شهادت توبه کند حد ساقط نمی‌شود.

‌اقسام حد زنا

ماده ۹۹- حد زنا در موارد زیر قتل است:

الف- زنا با محارم نسبی.

ب- زنا با زن پدر.

ج- زنای غیرمسلمان با زنی که مسلمان می‌باشد موجب قتل زانی است.

د- زنای به عنف و اکراه موجب قتل زانی اکراه ‌کننده است.

تبصره- در موارد فوق فرقی بین جوان و پیر و محصن و غیرمحصن نیست.

ماده ۱۰۰- حد زنا در موارد زیر رجم است.

الف- زنای مرد محصن یعنی مردی که دارای همسر دائمی است و با او جماع کرده و هر وقت بخواهد با او جماع کند می‌تواند، موجب رجم‌است.

ب- زنای زن محصنه یعنی زنی که دارای شوهر دائمی است و جماع با او حاصل شده و امکان تمتع از شوهر را داشته باشد با مرد بالغ موجب‌ رجم است.

تبصره ۱- زنای زن محصنه با نابالغ موجب حد تازیانه است نه رجم.

تبصره ۲ زنای مرد یا زنی که همسر دائمی دارد ولی در اثر مسافرت یا حبس و مانند آن در عذرهای موجه به همسر خود دسترسی ندارد، موجب‌ رجم نیست.

تبصره ۳- طلاق رجعی قبل از سپری شدن ایام عده، مرد یا زن را از احصان خارج نمی ‌کند ولی طلاق بائن آن‌ها را از احصان خارج می‌نماید.

ماده ۱۰۱- زنای پیرمرد یا پیرزنی که دارای شرایط احصان باشند موجب می‌شود که قبل از رجم کردن حد جلد بر آن‌ها جاری شود.

ماده ۱۰۲ حد زنای زن یا مردی که واجد شرایط احصان نباشند صد تازیانه است.

ماده ۱۰۳ مرد متأهلی که قبل از دخول مرتکب زنا شود به حد جلد و تراشیدن سر و تبعید به مدت یکسال محکوم خواهد شد.

تبصره- در احکام یادشده فرقی بین زنای با زن زنده و مرده نیست.

ماده ۱۰۴- تکرار زنا قبل از اجراء حد موجب تکرار حد نمی‌شود. مگر آن‌که مجازات‌ها از یک‌نوع نباشد مانند آن‌که بعضی از آن‌ها موجب جلد بوده و ‌بعضی دیگر موجب رجم باشد که در این صورت قبل از رجم زانی حد جلد بر او جاری می‌شود.

ماده ۱۰۵ هرگاه زن یا مردی چند بار زنا کند و بعد از هر بار حد بر او جاری شود در مرتبه چهارم کشته می‌شود.

ماده ۱۰۶- در ایام بارداری و نفاس زن حد قتل یا رجم بر او جاری نمی‌شود و همچنین بعد از وضع حمل در صورتی که نوزاد کفیل نداشته باشد و‌ بیم تلف شدن او برود ولی اگر کفیل پیدا شود حد بر او جاری می‌گردد..

ماده ۱۰۷- زن باردار یا شیرده در صورتی که در اجرای حد جلد بر او بیم ضرر حمل یا شیرخوار باشد اجراء حد تا رفع بیم ضرر به تأخیر می‌افتد.

ماده ۱۰۸- هرگاه مریض یا زن مستحاضه‌ای محکوم به قتل یا رجم شده باشد حد بر او جاری می‌شود ولی اگر محکوم به جلد باشد تا رفع بیماری‌ و استحاضه اجرای حد به تأخیر می‌افتد.

تبصره- حیض مانع اجرای حد نمی‌شود.

ماده ۱۰۹(منسوخ ۱۳۹۹/۸/۵)- هرگاه امید به بهبودی مریض نباشد یا حاکم شرع مصلحت بداند که در حال مرض حد جاری شود یک دسته تازیانه یا ترکه‌ای که مشتمل‌ بر صد واحد باشد، فقط یک‌بار به او زده می‌شود گرچه همه آن‌ها به بدن محکوم نرسد.

ماده ۱۱۰- هرگاه محکوم به حد دیوانه یا مرتد شود حد از او ساقط نمی‌شود.

ماده ۱۱۱- حد جلد را نباید در هوای بسیار سرد یا بسیار گرم جاری نمود.

ماده ۱۱۲- حد را نمی‌شود در سرزمین دشمنان اسلام جاری کرد.

کیفیت اجراء حد ‌

ماده ۱۱۳- هرگاه شخصی محکوم به چند حد شود باید آن حدود را به ترتیبی اجرا کرد که هیچ‌کدام در آن‌ها زمینه دیگری را از بین نبرد مثلا اگر به‌ جلد و به رجم شدن محکوم شود باید اول حد جلد جاری شود بعداً حد رجم.

ماده ۱۱۴- هرگاه زنای شخصی که دارای شرایط احصان است با اقرار او ثابت شود، هنگام رجم اول حاکم شرع سنگ می‌زند بعداً دیگران و اگر‌ زنای او به شهادت شهود ثابت شود اول شهود سنگ می‌زنند بعداً حاکم و سپس دیگران.

ماده ۱۱۵- حد جلد مرد زانی باید ایستاده و در حالی‌که پوشاکی جز ساتر عورت نداشته باشد اجرا گردد و به تمام بدن وی غیر از سر و صورت و ‌عورت تازیانه زده می‌شود ولی زن را در حالی که نشسته و لباس‌هایش به بدن او بسته باشد تازیانه می‌زنند.

ماده ۱۱۶ مناسب است که حاکم شرع مردم را از زمان اجراء حد آگاه سازد و لازم است عده ‌ای از مؤمنین که از سه نفر کمتر نباشند در حال اجرای حد حضور یابند.

ماده ۱۱۷ مرد را هنگام رجم تا نزدیکی کمر و زن را تا نزدیکی سینه در چاله‌ای دفن می‌کنند آن‌گاه رجم می‌نمایند.

ماده ۱۱۸ هرگاه کسی که محکوم به رجم است از چاله‌ای که در آن قرار گرفته، فرار کند در زنای او به شهادت ثابت شده باشد برای ‌اجرای حد برگردانده می‌شود و اگر به اقرار او ثابت شده باشد و فرارش هم بعد از برخورد ولو یک سنگ باشد، برگردانده نمی‌شود ولی کسی که محکوم ‌به جلد باشد و فرار کند در هر حال برای اجرای حد جلد برگردانده می‌شود.

ماده ۱۱۹ بزرگی سنگ در رجم نباید به حدی باشد که با اصابت یک یا دو تای آن شخص کشته شود و نیز کوچکی آن نباید به اندازه‌ای باشد که نام ‌سنگ بر آن صدق نکند.

ماده ۱۲۰ حاکم شرع می‌تواند بعلم خود در حق‌اله و حق‌الناس عمل کند و حد الهی را جاری نماید و لازم است مستند علم را ذکر کند و در‌ حق‌اله متوقف به درخواست کسی نیست ولی در حق‌الناس اجراء حد موقوف به درخواست صاحب حق می‌باشد.

ماده ۱۲۱ زنا در زمان‌های متبرکه چون اعیاد مذهبی و رمضان و جمعه و مکان‌های شریف چون مساجد علاوه بر حد تعزیر می‌شود.

ماده ۱۲۲ حضور شهود هنگام اجرای حد رجم لازم است و با غیبت آنان حد ساقط نمی‌شود اما با فرار آنان حد ساقط می‌شود.

فصل دوم- حد مسکر ‌

ماده ۱۲۳- خوردن مسکر کم یا زیاد مست بکند یا نکند خالص باشد یا مخلوط موجب حد است.

تبصره ۱- آب‌جو گرچه مست‌کننده نباشد در حکم شراب است و موجب حد خواهد بود.

تبصره ۲ خوردن آب‌انگوری که خود به‌جوش آمده یا به‌وسیله آتش یا آفتاب و مانند آن جوشانیده شده گرچه حرام است ولی موجب حد‌ نمی ‌باشد.

شرایط حد مسکر

ماده ۱۲۴- حد مسکر بر کسی ثابت می‌شود که بالغ و عاقل و مختار و آگاه به مسکر بودن و حرام بودن آن باشد.

تبصره ۱ در صورتی که شراب‌خوار مدعی جهل به‌حکم یا موضوع باشد و صحت دعوای وی محتمل باشد محکوم به حد نخواهد شد.

تبصره ۲ هرگاه کسی بداند که خوردن شراب حرام است و آن را بخورد محکوم به حد خواهد شد گرچه نداند که خوردن آن موجب حد می‌شود.

ماده ۱۲۵(منسوخ ۱۳۹۹/۸/۵)- هرگاه کسی مضطر شود که برای نجات از مرگ یا جهت درمان بیماری سخت مقدار ضرورت شراب بخورد محکوم به حد نخواهد شد.

ماده ۱۲۶- هرگاه کسی دو بار اقرار کند که شراب خورده محکوم به حد می‌شود.

ماده ۱۲۷- اقرار در صورتی نافذ است که اقرارکننده بالغ – عاقل – مختار و دارای قصد باشد.

ماده ۱۲۸- حد شرب خمر فقط با شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود.

ماده ۱۲۹- هرگاه یکی از دو مرد عادل شهادت دهد که شخصی شراب خورده و دیگری گواهی دهد که او شراب قی کرده است حد ثابت می‌شود.

ماده ۱۳۰- در شهادت شرب مسکر لازم است از لحاظ زمان یا مکان و مانند آن اختلافی نباشد ولی در صورتی که یکی به شرب اصل مسکر و ‌دیگری به شرب نوعی خاص از آن شهادت دهد حد ثابت می‌شود.

تبصره- اقرار یا شهادت در صورتی موجب حد می‌شود که احتمال عقلائی بر معذور بودن خورنده مسکر در بین نباشد.

ماده ۱۳۱- حد شرب مسکر برای مرد و یا زن، هشتاد تازیانه است.

تبصره- غیرمسلمان فقط در صورت تظاهر به شرب مسکر به هشتاد تازیانه محکوم می‌شود.

کیفیت اجراء حد ‌

ماده ۱۳۲- مرد را در حالی‌که ایستاده باشد و پوشاکی غیر از ساتر عورت نداشته باشد و زن را در حال نشسته که لباس‌هایش به بدن او بسته باشد‌ تازیانه می‌زنند.

تبصره- تازیانه را نباید به سر و صورت و عورت محکوم زد.

ماده ۱۳۳- حد وقتی جاری می‌شود که محکوم از حال مستی بیرون آمده باشد.

ماده ۱۳۴- هرگاه کسی چند بار مسکر بخورد و حد بر او جاری نشود برای همه آن‌ها یک حد کافی است.

ماده ۱۳۵- هرگاه کسی چند بار شرب مسکر بنماید و بعد از هر بار حد بر او جاری شود، در مرتبه سوم کشته می‌شود.

ماده ۱۳۶- هرگاه محکوم به حد دیوانه یا مرتد شود حد از او ساقط نمی‌شود.

شرایط سقوط حد یا عفو از آن ‌

ماده ۱۳۷- هرگاه شراب‌خوار قبل از اقامه شهادت توبه نماید حد از او ساقط می‌شود ولی اگر بعد از اقامه شهادت توبه کند حد از او ساقط ‌نمی‌شود.

ماده ۱۳۸- هرگاه کسی بعد از اقرار به شرب مسکر توبه کند حاکم می‌تواند او را عفو نماید یا حد بر او جاری کند.

فصل سوم- حد لواط ‌

ماده ۱۳۹ لواط وطی انسان مذکر است.

ماده ۱۴۰ فاعل و مفعول لواط هر دو محکوم به حد خواهند شد.

ماده ۱۴۱- حد لواط قتل و کیفیت نوع آن در اختیار حاکم شرع است.

ماده ۱۴۲- لواط در صورتی موجب قتل می‌شود که فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند.

ماده ۱۴۳- هرگاه مرد بالغ و عاقل با نابالغی لواط کند فاعل کشته می‌شود و مفعول اگر مکره نباشد تعزیر می‌شود.

ماده ۱۴۴- هرگاه نابالغی نابالغ دیگر را وطی کند تعزیر می‌شوند. مگر آن‌که یکی از آن‌ها اکراه شده باشد.

راه‌های ثبوت لواط در دادگاه

ماده ۱۴۵- با چهار بار اقرار به لواط حد نسبت به اقرارکننده ثابت می‌شود.

ماده ۱۴۶- اقرار در صورتی نافذ است که اقرارکننده بالغ، عاقل، مختار و دارای قصد باشد.

ماده ۱۴۷- اقرار کمتر از چهار بار موجب حد نیست و اقرارکننده تعزیر می‌شود.

ماده ۱۴۸- لواط با گواهی چهار مرد عادل که آن را مشاهده کرده باشند ثابت می‌شود.

ماده ۱۴۹- هرگاه کمتر از چهار مرد عادل گواهی دهند لواط ثابت نمی‌شود و گواهان به حد قذف محکوم می‌شوند.

ماده ۱۵۰- شهادت زن‌ها به تنهایی یا به ضمیمه مرد، لواط را ثابت نمی‌کند.

ماده ۱۵۱- حاکم شرع می‌تواند طبق علم خود که از طرق متعارف حاصل شود، حکم کند.

ماده ۱۵۲- حد تفخیذ و نظایر آن بین دو مرد بدون دخول برای هریک صد تازیانه است.

تبصره- در صورتی که فاعل غیرمسلمان و مفعول مسلمان باشد حد فاعل قتل است.

ماده ۱۵۳- اگر تفخیذ و نظایر آن سه بار تکرار و بعد از هر بار حد جاری شود در مرتبه چهارم حد آن قتل است.

ماده ۱۵۴- هرگاه دو مرد که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت در زیر یک پوشش به‌طور برهنه قرار گیرند هر دو تعزیر‌ می‌شوند.

ماده ۱۵۵ هرگاه کسی دیگری را از روی شهوت ببوسد تعزیر می‌شود.

ماده ۱۵۶ کسی که مرتکب تفخیذ و نظایر آن یا لواط شده باشد اگر قبل از شهادت شهود توبه کند حد از او ساقط می‌شود و اگر بعد از شهادت توبه ‌نماید حد از او ساقط نمی‌شود و اگر با اقرار ثابت شده باشد و توبه کند حاکم شرع می‌تواند عفو نماید

مساحقه

ماده ۱۵۷- مساحقه، هم‌جنس‌بازی زن‌ها است با اندام تناسلی.

ماده ۱۵۸- راه‌های ثبوت مساحقه در دادگاه همان راه‌های ثبوت لواط است.

ماده ۱۵۹- حد مساحقه برای هریک صد تازیانه است.

ماده ۱۶۰- حد مساحقه درباره کسی ثابت می‌شود که بالغ، عاقل، مختار و دارای قصد باشد.

تبصره- در حد مساحقه فرقی بین فاعل و مفعول و همچنین فرقی بین مسلمان و غیرمسلمان نیست.

ماده ۱۶۱- هرگاه مساحقه سه بار تکرار شود و بعد از هر بار حد جاری گردد در مرتبه چهارم حد آن قتل است.

ماده ۱۶۲- اگر مساحقه‌کننده قبل از شهادت شهود توبه کند حد ساقط می‌شود و اگر بعد از شهادت توبه نماید حد ساقط نمی‌شود.

ماده ۱۶۳- اگر مساحقه با اقرار شخص ثابت شود و توبه کند حاکم شرع می‌تواند او را عفو نماید.

ماده ۱۶۴- هرگاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند به کمتر از صد تازیانه تعزیر‌ می‌شوند، و در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر در مرتبه سوم صد تازیانه زده می‌شود.

قوادی ‌

ماده ۱۶۵- قوادی عبارتست از جمع و مرتبط کردن دو نفر یا بیشتر برای زنا یا لواط.

ماده ۱۶۶- قوادی با دوبار اقرار در صورتی که اقرارکننده بالغ و عاقل و مختار و دارای قصد باشد ثابت می‌شود.

ماده ۱۶۷- قوادی با شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود.

ماده ۱۶۸- حد قوادی هفتادوپنج تازیانه و تبعید از محل است که مدت آن را حاکم تعیین می‌کند.

تبصره- حد قوادی در زن فقط هفتادوپنج تازیانه است.

قذف ‌

ماده ۱۶۹- قذف نسبت دادن زنا یا لواط است به شخص دیگری.

ماده ۱۷۰- حد قذف هشتاد تازیانه است خواه قذف‌کننده مرد باشد یا زن.

تبصره- هرگاه کسی غیر از زنا یا لواط مانند مساحقه و سایر کارهای حرام را به شخصی نسبت دهد، به سی تا پنجاه ضربه شلاق محکوم خواهد‌ شد.

ماده ۱۷۱- قذف باید روشن و بدون ابهام و نسبت‌دهنده به‌معنای لفظ آگاه باشد گرچه شنونده معنای آن را نداند.

ماده ۱۷۲- هرگاه کسی به فرزند مشروع خود بگوید تو فرزند من نیستی محکوم به حد قذف خواهد شد.

ماده ۱۷۳- هرگاه کسی به فرزند مشروع شخص دیگری بگوید تو فرزند او نیستی محکوم به حد قذف خواهد شد.

تبصره- در موارد یادشده فوق هرگاه قرینه‌ای در بین باشد که منظور قذف نیست حد ثابت نمی‌شود.

ماده ۱۷۴ هرگاه کسی به شخصی نسبت دهد که تو با فلان زن زنا کردی یا با فلان مرد لواط نمودی نسبت به مخاطب قذف خواهد بود و گوینده‌ محکوم به حد قذف می‌شود.

ماده ۱۷۵ هرگاه کسی به قصد رمی به زنا به شخصی مثلا چنین گوید (زن قحبه) یا خواهر قحبه یا مادر قحبه نسبت به کسی که زنا را به او نسبت‌ داد محکوم به حد قذف می‌شود و نسبت به مخاطب که او را به این دشنام اذیت کرده است تعزیر می‌شود.

ماده ۱۷۶ هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شنود و دلالت بر قذف نکند مانند این‌که به زنش بگوید تو باکره نبودی به ده تا پنجاه ضربه شلاق‌ محکوم می‌شود.

ماده ۱۷۷ قذف در مواردی موجب حد می‌شود که قذف‌کننده بالغ و عاقل و مختار و دارای قصد باشد و قذف‌شونده نیز بالغ و عاقل و مسلمان و‌ عفیف باشد پس اگر قذف‌کننده و یا قذف‌شونده فاقد یکی از اوصاف فوق باشد، حد ثابت نمی‌شود.

ماده ۱۷۸ هرگاه نابالغ ممیزی کسی را قذف کند به ده تا سی ضربه شلاق محکوم می‌شود و همچنین هرگاه بالغ و عاقلی شخص نابالغ یا غیرمسلمان را ‌قذف کند تعزیر می‌شود.

ماده ۱۷۹ اگر قذف‌شونده به آن‌چه که به او نسبت داده شده عفیف نباشد و تظاهر به آن نماید قذف‌کننده حد و تعزیر ندارد.

ماده ۱۸۰ هرگاه خویشاوندان یکدیگر را قذف کنند محکوم به حد می‌شوند.

تبصره- اگر پدر یا جد پدری فرزندش را قذف کند تعزیر می‌شود.

ماده ۱۸۱- هرگاه مردی زنش را که مرده است قذف کند و آن زن وارثی جز فرزند همان مرد نداشته باشد حد ثابت نمی‌شود و اگر آن زن وارثی غیر‌ از فرزند همان مرد مثلا فرزندی از شوهر دیگر داشته باشد حد ثابت می‌شود.

ماده ۱۸۲هرگاه شخصی چند نفر را به‌طور جداگانه قذف کند در برابر قذف هریک جداگانه حد بر او جاری می‌شود خواه همه آن‌ها با هم مطالبه ‌حد کنند خواه به‌طور جداگانه.

ماده ۱۸۳ هرگاه شخصی چند نفر را به یک لفظ قذف نماید اگر هر کدام آن‌ها جداگانه خواهان حد شوند برای قذف هریک آن‌ها حد جداگانه ‌خواهد بود ولی اگر با هم خواهان حد شوند فقط یک حد ثابت می‌شود.

ماده ۱۸۴ قذف با دو بار اقرار ثابت می‌شود.

ماده ۱۸۵ اقرار در صورتی نافذ است که اقرارکننده بالغ و عاقل و مختار و دارای قصد باشد.

ماده ۱۸۶ قذف با شهادت دو مرد عادل ثابت می‌شود.

ماده ۱۸۷ تازیانه بر روی لباس متعارف و به‌طور متوسط زده می‌شود نه بشدت زدن در حد زنا.

تبصره- تازیانه را نباید به سر و صورت و عورت قذف‌کننده زد.

ماده ۱۸۸ هرگاه کسی چند بار قذف کند و بعد از هر بار حد بر او جاری شود در مرتبه چهارم کشته می‌شود.

ماده ۱۸۹هرگاه قذف‌کننده بعد از اجراء حد بگوید آن‌چه گفتم حق بود تعزیر می‌شود.

ماده ۱۹۰هرگاه یک‌نفر را چند بار به یک سبب مانند زنا قذف کند فقط یک حد ثابت می‌شود.

ماده ۱۹۱هرگاه یک‌نفر را به چند سبب مانند زنا و لواط قذف کند چند حد ثابت می‌شود.

ماده ۱۹۲- حد قذف در موارد زیر ساقط می‌شود.

۱- هرگاه قذف‌شونده، قذف‌کننده را تصدیق نماید.

۲- هرگاه شهود با نصاب معتبر آن به چیزی که مورد قذف است شهادت دهند.

۳- هرگاه قذف‌شونده یا همه ورثه او قذف‌کننده را عفو نمایند.

۴- مردی زنش را پس از قذف لعان کند.

ماده ۱۹۳- هرگاه دو نفر یکدیگر را قذف کنند خواه قذف آن‌ها همانند و خواه مختلف باشد حد ساقط و هریک تعزیر می‌شوند.

ماده ۱۹۴حد قذف اگر اجراء یا عفو نشود به وارث منتقل می‌گردد.

ماده ۱۹۵- حق مطالبه حد قذف به همه وارثان بجز زن و شوهر منتقل می‌شود و هریک از ورثه می‌توانند آن را مطالبه کنند هر چند دیگران عفو‌ کرده باشند.

قانون فوق مشتمل بر یکصدونودوپنج ماده و بیست‌ونه تبصره طبق اصل هشتادوپنجم قانون اساسی در جلسه روز چهارشنبه سوم شهریورماه یک‌هزارو‌سیصدوشصت‌ویک به‌تصویب کمیسیون امور قضائی مجلس شورای اسلامی رسیده و شورای محترم نگهبان آن را تأیید نموده است و برای مدت ‌پنج سال از تاریخ تصویب به‌صورت آزمایشی قابل اجرا است.

رئیس مجلس شورای اسلامی- اکبر هاشمی رفسنجانی

چهارم- محاربه و افساد فی الارض

تعاریف

ماده ۱۹۶- هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب می‌باشد.

تبصره ۱- میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست.

تبصره ۲- کسی که بروی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود، محارب نیست.

تبصره ۳- کسی که سلاح خود را بسوی یک یا چند نفر مخصوصی بکشد و جنبه عمومی نداشته باشد محارب نیست.

تبصره ۴- هر فرد یا گروهی که برای مبارزه با محاربان و از بین بردن فساد در زمین دست به اسلحه برند، محارب نیستند.

ماده ۱۹۷- سارق مسلح و قطاع‌الطریق هرگاه با اسلحه امنیت مردم و جاده را به‌هم بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است.

ماده ۱۹۸(منسوخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۷)- هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را ‌می‌دانند و به‌نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند.

تبصره- جبهه متحدی که از گروه‌ها و اشخاص مختلف تشکیل شود، در حکم یک واحد است.

ماده ۱۹۹(منسوخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۷)- هر فرد یا گروه که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و موادمنفجره تهیه کند و نیز کسانی‌که با آگاهی و ‌اختیار وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آن‌ها بگذارند محارب و مفسد فی ‌الارض می‌باشند.

ماده ۲۰۰- هر کس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حساس حکومت کودتا نماید، و نامزدی او در تحقق کودتا به‌نحوی مؤثر باشد «محارب» و «مفسد فی ‌الارض» است.

۲- راه‌های ثبوت محاربه و افساد فی ‌الارض

ماده ۲۰۱- محاربه و افساد فی ‌الارض از راه‌های زیر ثابت می‌شود:

الف- با یک‌بار اقرار به‌شرط آن‌که اقرارکننده بالغ و عاقل و اقرار او با قصد و اختیار باشد.

ب- با شهادت فقط دو مرد عادل.

تبصره ۱- شهادت مردمی که مورد تهاجم محاربان قرار گرفته ‌اند، به نفع همدیگر پذیرفته نیست.

تبصره ۲- هرگاه عده‌ای مورد تهاجم محاربان قرار گرفته باشند شهادت اشخاصی که بگویند به ما آسیبی نرسیده نسبت به دیگران پذیرفته است.

تبصره ۳- شهادت اشخاصی که مورد تهاجم قرار گرفته ‌اند اگر که بمنظور اثبات محارب بودن مهاجمین باشد و شکایت شخصی نباشد، پذیرفته ‌است.

۳- حد محاربه و افساد فی ‌الارض

ماده ۲۰۲- حد محاربه و افساد فی الار ض یکی از چهار چیز است:

۱- قتل ۲- آویختن بدار ۳- قطع دست راست و پای چپ ۴- تبعید. انتخاب هریک از این امور چهارگانه به اختیار قاضی است، ولی در ‌ اجراء بعض از مجازات‌ها دارای مفسده‌ای باشد، نمی‌تواند آن را انتخاب نماید، خواه کسی را کشته یا مجروح کرده یا مال او را گرفته باشد و خواه هیچ‌یک ‌از این کارها را انجام نداده باشد.

ماده ۲۰۳- حد محاربه و افساد فی‌ الارض با عفو صاحب حق ساقط نمی‌شود.

ماده ۲۰۴- مفسد و محاربی که تبعید می‌شود باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد.

ماده ۲۰۵- مدت تبعید در هر حال کمتر از یکسال نیست اگرچه بعد از دستگیری توبه نماید و در صورتی که توبه ننماید همچنان در تبعید باقی ‌خواهد ماند.

ماده ۲۰۶- محارب و مفسد فی ‌الارض در مدت تبعید از رفتن به کشورهای غیراسلامی ممنوع است.

ماده ۲۰۷- مصلوب کردن مفسد و محارب با شرایط زیر انجام می‌گردد:

الف- نحوه بستن موجب مرگ او نگردد.

ب- بیش از سه روز بر صلیب نماند ولی اگر در اثنای سه روز بمیرد می‌توان او را پس از مرگ پایین آورد.

ج- اگر بعد از سه روز زنده بماند نباید او را کشت.

ماده ۲۰۸- بریدن دست راست و پای چپ مفسد و محارب به همان گونه‌ای است که در «حد سرقت» عمل می‌شود.

ماده ۲۰۹- هرگاه محارب کسی را در حال محاربه کشته باشد و اولیاء دم خواهان قصاص او باشند، قاضی باید با اجتماع شرایط حکم به قصاص ‌نماید.

ماده ۲۱۰- محارب اگر در هنگام محاربه جرمی که موجب قصاص است بر کسی وارد آورد شخص مجنی‌علیه با حکم دادگاه می‌تواند او را قصاص ‌نماید.

ماده ۲۱۱- هرگاه محارب و مفسد فی ‌الارض قبل از دستگیری توبه کند حد ساقط می‌شود و اگر بعد از دستگیری توبه کند حد ساقط نمی‌شود.

پنجم- حد سرقت

۱- تعریف

ماده ۲۱۲- سرقت عبارت است از این‌که انسان مال دیگری را به‌طور پنهانی برباید.

ماده ۲۱۳ سرقت در صورتی موجب حد می‌شود که سارق دارای شرایط زیر باشد:

۱- به حد بلوغ شرعی رسیده باشد.

۲- در حال سرقت عاقل باشد.

۳- از روی تهدید وادار به سرقت نشده باشد.

۴- از روی اضطرار و ناچاری دست به سرقت نزده باشد.

۵- پدر صاحب مال نباشد.

۶- بداند و ملتفت باشد که مال غیر است.

۷- بداند و ملتفت باشد که برداشتنش حرام است.

۸- به‌عنوان دزدی مال را بردارد.

۹- صاحب مال، مال را در حرز قرار داده باشد.

۱۰- سارق به تنهایی یا به کمک دیگری هتک حرز کند.

تبصره- حرز عبارتست از محلی که مال در آن به منظور دور بودن از انظار و دستبرد نگهداری می‌شود.

۱۱- خود سارق به تنهایی و یا با شرکت دیگری مال را از حرز بیرون آورد.

تبصره ۱- بیرون آوردن مال از حرز توسط دیوانه و یا طفل غیرممیز در حکم مباشرت است.

تبصره ۲- هرگاه سارق قبل از بیرون آوردن مال از حرز دستگیر شود حد بر او جاری نمی‌شود.

تبصره ۳- هرگاه پس از سرقت مال را تحت ید مالک قرار دهند این سرقت موجب حد نمی‌شود.

ماده ۲۱۴- سرقت در صورتی موجب حد می‌شود که مال مسروق دارای خصوصیات زیر باشد:

۱- در حرز متناسب با این مال نگهداری شود.

۲- حداقل ۵ /۴ نخود طلای مسکوک باشد که به‌صورت پول با آن معامله می‌شود یا ارزش آن باین مقدار برسد.

تبصره ۱- مقدار مذکور باید در یک سرقت باشد.

تبصره ۲- میزان در ارزش، قیمت زمان سرقت است.

تبصره ۳- هرگاه دو یا چند نفر در سرقت مال شریک باشند باید سهم هریک از آنان به مقدار فوق برسد.

تبصره ۴- هرگاه سند یا چک و اوراق بهادار دیگر را سرقت کند که خود آن در بازار ارزش ندارد ولی باعث ضرر مالی به صاحب آن می‌شود موجب‌ حد نیست.

۳- حرز و محل نگهداری مال، از سارق غصب نشده باشد.

۴- از اموال دولتی و وقف و مانند آن که مالک شخصی ندارد نباشد.

ماده ۲۱۵- سرقت در صورتی باعث حد می‌شود که با خصوصیات زیر انجام شود:

۱- به صورت مخفیانه انجام گیرد.

۲- در سال قحطی نباشد.

تبصره- در صورت فقدان یکی از شرایط مذکوره سارق به شرحی که در مبحث مربوطه خواهد آمد تعزیر می‌شود.

۲- راه‌های ثبوت سرقت

ماده ۲۱۶- سرقتی که موجب حد است با یکی از راه‌های زیر ثابت می‌شود:

۱- شهادت دو مرد عادل.

۲- دو مرتبه اقرار سارق نزد قاضی، به‌شرط آن‌که اقرارکننده بالغ و عاقل و قاصد و مختار باشد.

۳- علم قاضی.

تبصره- اگر یک مرتبه نزد قاضی اقرار به سرقت کند باید مال را به صاحبش بدهد اما حد بر او جاری نمی‌شود.

۳- شرایط اجراء حد

ماده ۲۱۷- در صورتی حد سرقت جاری می‌شود که شرایط زیر موجود باشد:

۱- صاحب مال از سارق نزد قاضی شکایت کند.

۲- صاحب مال پیش از شکایت سارق را نبخشیده باشد.

۳- صاحب مال پیش از شکایت مال را به سارق نبخشیده باشد.

۴- مال مسروق قبل از ثبوت جرم نزد قاضی، از راه خرید و مانند آن به‌ملک سارق درنیاید.

۵- قبل از ثبوت جرم از این گناه توبه نکرده باشد.

تبصره- با توبه بعد از ثبوت جرم حد ساقط نمی‌شود و عفو جایز نیست.

۴- حد سرقت

ماده ۲۱۸- حد سرقت در مرتبه اول قطع چهار انگشت دست راست سارق است از انتهای آن به‌طوری‌که انگشت شصت و کف دست او باقی بماند و در مرتبه دوم قطع پای چپ سارق از پایین برآمدگی است به‌نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح وی باقی بماند و در مرتبه سوم سارق ‌محکوم به حبس ابد می‌شود و در مرتبه چهارم اگرچه در زندان دزدی کند حدش اعدام است.

تبصره ۱- سرقت‌های متعدد تا هنگامی که حد جاری نشده حکم یک‌بار سرقت را دارد.

تبصره ۲- هرگاه انگشتان دست سارق بریده شود و پس از اجراء این حد، سرقت دیگری که قبل از اجراء حد مرتکب شده از او ثابت گردد پای‌ چپش بریده می‌شود.

قانون فوق مشتمل بر بیست‌وسه ماده و بیست‌ویک تبصره طبق اصل هشتادوپنجم قانون اساسی در جلسه روز سه‌شنبه بیستم مهرماه یک‌هزارو سیصدوشصت‌ویک به تصویب کمیسیون امور قضائی مجلس شورای اسلامی رسیده و شورای محترم نگهبان آن را تأیید کرده است و برای مدت پنج‌ سال از تاریخ تصویب به‌صورت آزمایشی قابل اجراء است.

رئیس مجلس شورای اسلامی- اکبر هاشمی


تازه‌های قوانین:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا